• بنای بی نظیر رختشویخانه

  • تعطیلات در :: زيباترين غار آهكي جهان

  • تعطیلات در :: قلعه باستانی ماهنشان

  • تعطیلات در :: شهر باستانی خوئین

  • میراث جهانی :: گنبد سلطانیه

  • معبد داش کسن یا اژدها


ثبت نام کارآموزی

users two 48جهت ثبت نام برای گذراندن دوره های کارآموزی تورهای ورودی این فرم را پر کنید. در نظر داشته باشید اولویت با افرادی است که زودتر فرم را ثبت کنند. قبل از تکمیل فرم نکات ذکر شده را با دقت مطالعه و سپس اقدام به تکمیل فرم نمایید.

فرم های تمدید

box download 481) جهت دریافت فرم خام درخواست تاییدیه تمدید کارت راهنمای گردشگر اینجا را کلیک کنید. 

2) جهت تکمیل آنلاین فرم تمدید عضویت در انجمن اینجا را کلیک کنید.

آشنایی با مراحل تمدید و عضویت

آشنایی با روند تمدید کارت راهنما ( ادامه مطلب...)questionmark 48

آشنایی با روند تمدید عضویت در انجمن (ادامه مطلب ...)

آشنایی با نحوه عضویت در سایت کانون راهنمایان کشور(ادامه مطلب...)


تعطیلات در :: شهر باستانی خوئین

به دنبال هویت

سلسله مقالات آشنایی با جاذبه های گرشگری زنجان ( شاهد تاریخ)

شهرستان ایجرود-روستای خئیِن یا خوئِین (خو عِین)

 

دل را می زنی دریا و لبیک می گویی به نجوای جاده. قرعه به نام شهرستان ایجرود می افتد، شهرستانی واقع در جنوب شهر زنجان. سه راهی بیجار را بگیرید و مستقیم به قصد هویت برانید. همین که دنده یک می زنید می رسید دوران قاجاریه!

پلی را دست راستتان مشاهده می کنید و نوای میهن پرستی اقوام زنجانی که با نگاه به آن به گوشتان می رسد. سرسبزی باغ های اطراف و دیوارهای کاهگلی را اگر ببینید به گذشته های دور و ترانه صدای زنجانرود می روید .این پل نامش پل میربهاالدین است که در زمان قاجاریه ساخته شده. یکی از پلهای معروف زنجانرود که اکنون خشکه رود است و اطراف آن آلاچیق هایی برای مسافرانِ از پل بی خبر در کنار زنجانرود سابق و خشکه رود حالا ساخته اند که در چادرهای هفت رنگ و ماشین های یک رنگ آرمیده اند. دو پل دیگر همانند میربهاالدین در امتداد همدیگر و رود خشک شده زنجانرود باغ های اطراف را به یکدیگر متصل می کنند.

بزنید دنده دو تا برویم به دوران صنعتی زنجان. همین فرمان برانید تا سمت راست و چپتان آکنده از کارخانجات صنعتی شود. پس از پلیس راه که در 5 کیلومتری این جاده خواهید دید؛ به محض اینکه سرعتگیر تپه مانند پلیس راه را رد کردید دست راستتان می رود سمت هخامنشی و ساسانی و ایلخانی و ... یعنی همان تخت سلیمان یا آتشکده آذرگشسب معروف خودمان.

خب راه مستقیمتان را دنبال کنید چون هنوز تا مقصد اندک راهی مانده. می بینید که مسیرتان به آرامی با طبیعت آشتی می کند و درختان صنوبر و بوته های رودخانه ای را خواهید دید. کم کم تابلوهایی از مقاصد آینده به چشم می خورد. به زرین آباد خواهید رسید و سپس پس از اندک مسیری به یک سه راهی می رسید که ساختمانی شبیه یک قهوه خانه در کنار این سه راهی خودپنداری می کند.گویی سالها پیش، از بی تمدنی به ارواح اجاره داده شده. ناگهان تابلوی نه چندان بزرگی خواهید دید که رویش نوشته شده به سمت روستای خوئین.

بله روستای خوئین. بنویسید خوئین و بخوانید خوعِین (به کسره عین) همانند خمین یا حسین. از روستاهای بخش حلب در شهرستان ایجرود است. ما تا به اینجا تنها شنیده بودیم می گفتند روستای تاریخی خوئین. ولی ابهام تاریخی آن، مساله بزرگی است که بزودی حل می شود.

به آرامی بپیچید دست راست تا به جاده خوئین هدایت شوید. جاده ای نه چندان طولانی را پیش رو دارید تا به مقصد برسید. با گذراندن دو پیچ ملایم و راننده دوست؛ روستای گرنه را می بینید و درختان خوئین را. سپس با طی پیچ هایی خواهید رسید به روستای تاریخی و باستانی خوئین.

به روستای خوئین خوش آمدید...

در ابتدا که نگاه می کنید خوئین نه شهر است نه روستای روستا. ولی عطری گنگ به مشام می رسد. عطری از همان جنس که ما پی اش هستیم؛ هویت.

نگاهش می کنی خانه های امروزی ولی نقاب گرفته از کاهگل، خانه های آجری و مدرن و خانه هایی باستانی به قدمت بیش از ششصد سال بچشم می خورد. در آغازین راه روستا زمین سنگ فرش شده و گویی روستا با تو سخن می گوید و در تلاش است بگوید: خوش آمدی... ولی کمی که راه می روی به وضوح معلوم است که این نقب مسئولین امروزی است که چیزی را سنبل کرده اند تا شاید این روستا به عنوان روستای هدف گردشگری همچون ابیانه و ... معرفی گردد ولی زهی خیال باطل. پروژه های ناقص الخلقه در خوئین موج می زند. این پروژه ها یا تغییر به پروژه دیگری شده یا به کل به دست فراموشی سپرده شده است. ای بابا! گویی فراموش کردم رسم مسئولین امروزی بر پایستگی افتتاح پروژه معطوف است.  افتتاح پروژه ها از بین نمی رود بل از پروژه ای به پروژه ای دیگر تغییر می کند و ناگهان می پکد و هیچ گاه اختتام نمی یابد!

کمی با خودمان اگر مهربان باشیم و به روستای خوئین محققانه بنگریم؛ با قدمتی بالای 4000 سال تنها قدمتی است که فعل حال می توان به پیشینه این روستا نسبت داد تا ببینیم در آینده چه می شود.

می گویند این روستا محل زندگی قشری از مسلمانان تبعیدی علی الخصوص یمنی است که روزگارانی دور به سیستان و زنجان کوچ کردند. بر اساس تحقیقات روزگارانی جمعیت خوئین به 3000 نفر می رسیده و این جای بسی سوال است که چه عواملی باعث شده تا این شهر! حالا پایستگی خود را از دست داده باشد.

از معدود روستاهایی است که حضور انواع ادیان را در گذر زمان بنده در آن دیده ام. وجود آتشکده و قبرستان زرتشتی، قبرستان پیروان حضرت موسی، قبرستان و مساجد مسلمانان. اینها تنها گوشه ای از شناسنامه پربار ولی مهجور خوئین هستند. اگر کتیبه ها برای ابنیه های تاریخی گویای شناسنامه و گواه  زمانی آن ابنیه است به حق وجود قبرستان ها شناسنامه منطقه و کتیبه آن محل است. ولی حیف و صد افسوس که از این شناسنامه ها .... ندانستم چه بنویسم .....

رها کنید و کمی قدم بزنیم در روستا ببنیم دیگر چه دارد. به آسمان صاف خوئین نگاه کنید و ناراحتی پاراگراف قبل را در آرامش خوئین هضم کنید. بایستید! آسمان را که می نگرید در بالای ارتفاعی اطراف روستا ساختمانی گنبدی شکل می بینید که ساخت ظاهرش از سنبل زیبایی طبیعت الهام گرفته شده است. کمی که ریز تر نگاه کنید می بینید ساختمان گنبدی شکل همان میل باستانی خوئین است. مربوط به سده ششم هجری قمری! عجبا و بوالعجا که به صورت ناگهانی بدون اینکه به دنده ای بزنید به کجا رفتیم؟؟؟!!!! سده ششم هجری قمری...

به زبان ترکی به گنبد؛ کمبز گفته می شود که در بین اهالی این بنای باستانی به کمبز مشهور است. از راه خاکی ماشین رو به گنبد راه پیدا خواهید کرد. در کنارش خیال وسوسه عکاسی در سرتان می لولد و انواع اقسام عکس ها را از بام خوئین در کنار میل باستانی می توانید بگیرید. این گنبد مرز بین روستای سفید کمر و روستای سعید آباد است که خوئین را از این لحاظ جذاب نموده است. گویا از این نوع گنبد سه تای دیگر وجود داشته که هریک از این چهار گنبد در چهار جهت جغرافیایی محل دیدبانی و دفاع از حملات احتمالی بوده. دیگر عکس گرفتن بس است و از سه پله ی  تقریبا مرتفع این بنا به داخل بروید. چه می بینید؟؟!!

چقدر زیبا و تا چه ارتفاعی که گویی هرکول قد بوده اند؛ انسانهایی ناشناخته با ژنتیک عصبی که یادگاریهایی به وسعت شبکه های مجازی در دیواره های این بنا نوشته اند!!

از نظراتی تخصصی بگیرید تا تبلیغات اسامی خود با ذغال و اسپری، دیوار بنای مربوط به سده ششم هجری قمری را به ملکوت فرهنگ سپرده اند!

همین منظره زشت و قبیح در یک بنایی با قاعده دایره ای به شعاع دو متر کافی است تا پی ببرید چرا بنده به دنبال هویت و شناخت فرهنگی اجداد خود هستم. این یادگاری ها کل لحظاتم را زخمی کرد و همچون کرکسی به کمین نشسته کل ذهنیت بیرونی این بنا را به خورد دوباره مغزم داد که ای داد بیداد ما کجائیم؟!!

دیگر امروزه بناهای تاریخی ما هم همچون ما دو رو شده اند و ظاهر بیرونی اش که استوار و زیبا هستند در باطن پر از یادگاریهای وصیت گونه ایست که حاکی از بی فرهنگی ما دارند. پیگیر این بی فرهنگی عظما می شوم و می گویند ساکنان روستاهای اطراف به طمع دست یافتن عتیقه؛  اطراف این بنا و داخلش را حفاری ها کرده اند و نه تنها چیزی نیافتند بلکه اینگونه هم به بنایی باستانی لنترانی انداخته اند و یادگاریها نوشته اند. با خودم می گویم .... نه مهم نیست چه می گویم!

برویم داخل روستا تا شاید آرامشش ما را از شر یاد یادگاریهای بی خردان دور کند. از میان درختان بادام و سیب رد می شویم و فراموش می کنیم چه بر سر ما آمد و می رسیم به آسیاب خرابه خوئین. در قدیم ، خوئین گویا یازده آسیاب آبی داشته که اکنون هیچ کدام وجود ندارد و ما توانستیم مخروبه یکی از آنها را مشاهده کنیم. برویم که هر لحظه ی این روستای تاریخی با ما درد دلی دارد.

از حمام خوئین بازدید می کنیم. حمامی با سقف های نیم دایره ای آجری که در حال مرمت است. حمام عمومی خوئین قدمتش معلوم نیس. حمام زیبایی است. در اطرافش خانه هایی به قدمت بسیار دور را می بینید. درب ها و پنجره های بسیار قدیمی خود گواه این مشاهدات است. ترکیب سنت و مدرنیته در این روستا با توجه به اینکه بسیاری از روستای کشور اینگونه بیمار شده اند برایم بسیار جالب بود. روستاهایی که اینگونه ترکیب نادرستی داشتند را اگر در ذهنتان بازآوری کنید می دانید چه می گویم. ذوق سوراخ کنی هستند این روستاها، ولی خوئین حدیث دیگری است. خوئین سوژه های بسیاری از جهت عکاسی دارد.

بایستی بدانید که خوئین حتی زبان منحصر بفرد خود را دارد که دارای گرامر خاص خودش است. زبان تلفیقی از زبانهای سیستانی، ترکی، مغولی، فارسی که به زبان "خوئین دیلی" معروف شده است. اگر بخواهیم زبان شناسانه بگوئیم زبان خوئینی به فارسی پهلوی گرایش بیشتری دارد. گرچه این زبان در بین سنین جوانتر روستا کاربری ندارد ولی برخی از قدیمی های خوئین به این زبان صحب می کنند و چقدر زبان شیرینی است. بسیار جالب است که یک زبان تاتی امروز به زندگی خود ادامه می دهد. مطمئنا اگر این زبان را بلد نباشید اصلا متوجه نخواهید شد. زبان تلفیقی خوئین نشان از حضور نژادهای مختلفی است که سالیان سال در این منطقه زندگی می کرده اند. حالا دیگر وقت حرکت به سمت اثر تاریخی دیگری است که به نوبه خود بی نظیر است.

من بی صبرانه منتظر این لحظه بودم. لحظه حرکت به سمت شهر زیر زمینی خوئین که به دژمنده معروف شد. غارهایی دستکند که شهری را اصولی و کاملا هدفدار در زیر زمین به شما نشان می دهد. در ورودیه این مکان تپش فرهنگی خاصی ذهن انسان را می گیرد و خود را مجسم می کنم که اگر در این محل راه بروم دیگران به قیافه من چه خواهند گفت!

وارد می شویم و زمان و مکان می ایستد. هوای نم دژمنده یک طرف مغز انسانهایی که چنین اصولی و شیک زیر زمین حفاری کرده اند یک طرف. آخر چگونه یک عده انسان می توانند در جهت حفظ زندگی و حتی دام خود، شهری در زیر زمین بسازند که به عنوان پناهگاه و محل زندگی شان به مدت طولانی باقی بماند.

گرچه هرچه راجع به این شهر زیر زمینی اکنون گفته می شود فرضیه است و تا اثبات شدنش راهی طولانی در پیش است ولی اگر دژمنده را ببینید؛ محال است که بگویید پشت این حفاری ها، فکری عمیق وجود نداشته و با بنده هم عقیده نباشید. زیرا هر چه پیش می روید راه روها بیشتر می شوند. اتاقک ها بیشتر می شوند. راه های ورودی و خروجی؛ به و از سطح زمین بیشتر می شود.

دژمنده اکنون توسط اداره کل گردشگری در حال ساماندهی است و حدودا یک کیلومتر آن برق کشی و راه کشی شده است.

در بن بست راه کشی فعلی سنگی است که گویند درب است. روی این درب نوشته هایی گویا به زبان کوفی حکاکی شده است. این نوشته ها ترجمه نشده با این حال که ماه ها قبل قول هایی داده شده بود.

دژمنده شگفت انگیز است. تنها همین عبارت تا اینجا کافیست.

هنگام برگشت از دژمنده خوئین را مرور می کنم و به نتایجی می رسم. خوئین دانشگاه است. وجود عرفا و شیوخ و عالمان خاص دینی و وجود 8 مسجد در یک روستا گواه حضور پایگاه علوم انسانی و معرفتی است. وجود تنوع ادیان شناسنامه هایی معتبر در این زمینه گواه علوم فلسفه و شناخت و تاریخ است. وجود میل باستانی جهت دیده بانی و حفظ مرز و بوم گواه علوم نظامی و امنیتی است. وجود بازار بزرگ با راسته های متفاوت و تجارت قوی در قدیم به گفته قدیمی های خوئین گواه علوم اقتصادی و قوه حساب کتاب است. وجود زبان منحصر بفرد خوئینی گواه علوم زبان شناسی و ادبیاتی است. حالا بگذریم از انواع اقسام محصولات میوه ای و صیفیجات و سبزیجات و غیره. بگذریم از خانه هایی به استحکام تاریخ و وسعت هویتمان. بگذریم از قلعه مربوط به دوران ایلخانی. بگذریم از آتشکده های باستانی.

دیگر چه بگویم؟!  مگر ما چه انتظاری باید داشته باشیم که با سه دنده، فوقش چهار دنده با گذشت تنها 60 کیلومتر برسیم به مکانی چنین تاریخی. گفتم تاریخی و یاد سطور ابتدایی این متن بخیر! که روستای تاریخی خوئین برایم مبهم بود. حال دیگر نه تنها برایم مبهم نیس بلکه ابهام را در خودم می بینم که چرا هویتم اینگونه مرا دوست دارد و به سمت من می آید و دلبری می کند!

سوار ماشین می شویم و سکوت می کنم و جاده را به جشن اندیشه ام دعوت می کنم و چه زیباست حالا جاده و چه تلخ که بایستی به مبدا بازگشت. با خود می اندیشم اینجا روزی آیا توریستی از نوع با فرهنگش می شود یا نه؟ مساله این است...

روستای تاریخی خوئین؛ بخوانید(خُعِین)  همچون حُسِین یا خمِین...

در انتهای سفر سپاسگزار جناب آقایان اکبر آل اسحاق و قاسم آزاد پور هستم و خاطرشان به یاد خاطراتی که رفت بسیار عزیز است. امیدوارم همیشه پایدار باشند و سلامت.

 

اویس کیانی


بستن